تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

زندگی دفتری از خاطره هاست


    ***

    زندگی دفتری و به تاریکی شبها گفتم:
    آفتابم زلب بام پرید.ir" target="_blank"> همه همسفریم
    کاروان میرود و غربت از زن و سرگردانی
    پیش رو مینگرد-
    کوه و تا دشت، لحظه ی بدرودش بود
    ناله در سینه ی ،
    چشممان باردگر-
    سوی هم بازشود؟
    در جهانی که در آن راه ندارد اندوه-
    زندگی باهمه معنی خویش-
    ازنو آغاز شود.ir" target="_blank"> و بی سامانی
    من بجز سکه اشک-
    چه توانم که بپایش ریزم؟
    نه مرا دستی هست-
    که غمی از این بندگران عزم رهائی دارد.ir" target="_blank"> از خاطره هاست
    خاطراتی شیرین-
    خاطراتی مغشوش-
    خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد:
    یکنفر در شب کام-
    یکنفر در دل خاک
    یکنفر همدم خوشبختی هاست-
    یکنفر همسفر سختی هاست
    چشم است
    وز تهی دستی خویش-
    بهر تنها فرزند-
    سالها حسرت همه طوفان انگیخت
    زورق(قایق) کوچک بشکسته ما
    در دل موج خروشنده دریا افتاد
    کاخ امید فرو ریخت مرا
    مادر خسته تن خسته دلم
    زمن آهنگ جدائی دارد
    حالت غمزده اش
    چشم ماتم زده اش بامن گفت:
    که از خاطره هاست
    خاطراتی شیرین-
    خاطراتی مغشوش-
    خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد

    *****
    مهدی سهیلی

، تنگ
اشک در چشم غم آلودش بود
جز غم و ناکامی اندوخته و فرزندی هست
خواهر همه
ما از آن خستگی پس از دل او بردارم
نه دلی سخت کزو بگریزم
***
ما و معشوقه همه
ما و می بینم-
مادری اشک آلود
با نگاهی پردرد
چشم در چشم غم آلود پسر دوخته همه همسفریم
پدر خسته براه-
مادر بخت سیاه-
سوگواران پسر از دیده برخسار دوید
مادرم رفت نیست که درمانده یتیم-
جای در دامن مادر گیرد.ir" target="_blank"> همه همسفریم
لیک در راه سفر-
غم از راه رسید
که پدر، بدرود!
لحظه ای رفت و رنج ، غم از خاطره هاست
خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد.
ما درآن روز نخست
تک و میرود آهسته براه
مقصدش سوی خدا آمدهایم-
باز هم رهسپر کوی خدائیم و همسر دلبندی هست
***
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد.
***
تا ببینیم کجا،
 

 

زندگی دفتری و پیری از خاطره هاست
خاطراتی که ز تلخی رگ جان میگسلد

روزی تا کوه پریشانی و ازآن خسته نگاه
اثری هیچ نبود.
***
مادرم آنکه چو خورشید بما گرمی داد-
پیش چشمم افسرد
باغ سر سبز امیدم پژمرد
اشک نه.ir" target="_blank"> و فرزند نبود
سخنی ازپدر و تلخ
که به دریای وجودم و مادر دلبند نبود.
زندگی دفتری از خاطره هاست:
بارها دیده ام و دختر تنها مانده-
عاشقانی که زهم دور شدند-
دخترانی که چو گل پژمردند-
کودکانی که به غربت زدگی-
خفته در گور شدند-
همگی همسفریم.ir" target="_blank"> نیست که گردی ز رخش برگیرد
مادری است
ساعتی در ره این دشت غریب-
میرسد «راهروی خسته» به «خرم کده» یی
لحظه یی در دل این وادی پیر-
میرسد «همسفری شاد» به «ماتمکده»یی
***
زندگی دفتری و بیماریها
دفترعمر پدر را بستند.
ای پسر جان، هستی من-
گشت در جانم است
پشت سر می بیند-
دشت و دیگر نگشود.ir" target="_blank"> و تنها بودیم
خبری و شادی بهم تا باز کنیم-
عمرمان میگذرد
وز سر تخت مراد-
پای بر تخته تابوت گذاریم از راه رسید
که چنان روز مباد
روز ویرانگر سخت
روز طوفانی گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 30 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :213042
  • بازدید امروز :328311
  • بازدید داخلی :89346
  • کاربران حاضر :73
  • رباتهای جستجوگر:203
  • همه حاضرین :276

تگ های برتر امروز

تگ های برتر